زين العابدين شيروانى

296

بستان السياحه ( فارسي )

و مدارج ايقان مشرّف شدند و نيز از توجّه شهريار والاطراز و كامكار درويش‌نواز شاهزادهء معرفت‌آرا شاهزاده محمّد رضا ميرزا ايّده اللّه تعالى جمّى غفير صاحب صفوت ضمير كرديدند و به مرتبهء اعلى و درجهء قصوى رسيدند كه ذكر همكى باعث طول كلام خواهد بود لهذا بذكر يك نفر ايشان كفايت نمود ذكر شيخ زاهد كيلانى جامع علوم ظاهرى و باطنى و حاوى كمالات صورى و معنوى بود سيّما در فنون عقليّه و حكمت اشراق بر اكثر علماى آن ديار تفوّق مىنمود و در بدايت حال بديار اصفهان رفته نزد علماى آن ديار تحصيل علوم نمود و در تكميل فضائل صورى طريق اهتمام پيمود آنكاه به خدمت ساير علماى عراق و خراسان شتافت و صحبت اكثر فضلاى عصر و مجتهدان زمان را دريافت و چون آنچه خاطرخواه او بود در ايشان نديده بلكه از آن فرقه كلمات پريشان و سخنان متعارض مىشنيده و از اختلاف آراى علماء ظاهر خاطرش محزون و دلش پرخون كرديد لهذا بجدّ تمام و جهد ما لا كلام در مقام جستجوى برآمد و طالب شيخ كامل و مرشد مكمّل شد آخرالامر به خدمت حضرت قطب العارفين و قدوة المرشدين العارف باللّه حسين‌على شاه طاب ثراه مشرّف كشت و از علوم ظاهرى و فنون صورى يكباره دركذشت از همّت عالىنهمت آن جناب باعلى مراتب دوستان مولى رسيده و بعد از چند سال بهدايت خلق مامور شده از خلفاى آن حضرت گرديد روزى مىفرمود كه مردم روزكار توهّم نموده‌اند كه اين مراتب عليّه و مناصب سنيّه وقف قومى است كه در ازمنهء ماضيه بوده‌اند بلكه نه چنين است بيت فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديكران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد و نوبتى بيان نمود كه دانستن اصول وصول و قواعد عقايد يا بطريق فكر است و آن مسلك متكلّمين و حكماى مشائين است يا بطريق رياضت و آن مسلك صوفيّه و حكماى اشراقيّين است كه ايشان را رواقيّين هم كويند مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا أَ فَلا تَذَكَّرُونَ در طريق اوّل خار شبهه بسيار است و قدم عقل از رهكذار انكار افكار بيت پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود كر كسى از علم با تمكين بدى * فخر رازى رازدان دين بدى غايت دليل مناقشه و خلافست و اساس بر ظنّ و قياس و بر تخمين و كزاف وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً بعضى در مدرسه ميان اهل وسوسه بسيار جان كنده‌اند و كمندى چند از تقليد در كردن عقل افكنده نه در ميخانهء تحقيق باده عرفان نوشند و نه در قدم پير مغان بتهذيب كوشند ارباب عرفان مدّعى علم و مشاهده‌اند و علماى ظاهر مدّعى ظنّ و كمان و قياس و استحسانند زيركان دانند كه مرتبه مدّعى علم و دانش فوق مرتبه مدّعى ظنّ و كمانست و آيهء هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ ترجمه‌اش اينست آيا مساويند آنها كه مىدانند و آنها كه نمىدانند بتحقيق كه يادآورى مىكنند صاحبان لب و اهل تحقيق اين آيه را بشنو لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ يعنى تابع مشو البتّه رايهاى آنها را كه علم ندارند فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ يعنى غير از علم كمراهى است و كسى كه بدون علم حكم كند بدبخت و شقى است بمصداق وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ * و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين ذكر رشيد بلده‌ايست مستفيد از بلاد خوب مصر و شهر بزركست از اقليم دويّم هوايش كرم و آبش از رود نيل و مردمش قوم عرب و اكثر شافعىمذهب و ملايم آن شهر در زمين هموار واقع و اطرافش واسعست ذكر رضاآباد نام چند قريه است در عراق و فارس و غيره چندان تعريف ندارند بعضى از آنها ديده شده است ذكر رفسنجان بلوكى است از كرمان شصت پاره قريه در اوست آبش از قناة و هوايش بكرمى مايل و حاصلش پنبه و كندم و همه قراى آن در ارض هموار واقع است مردمش شيعىمذهب‌اند مكرّر ديده شده چندان تعريف ندارد ذكر رقّه بلده‌ايست از بلاد عراق بعضى كويند از مضافات دياربكر است هواى كرم دارد و مردم آنجا عربند ذكر رماحيّه نام ناحيه‌ايست از نواحى عراق عرب و در يك‌منزلى كوفه مردمش همكى طايفه خزاعى و شيعىمذهب و آبش از شطّ فرات و هوايش كرم و حاصلش برنج و نخلستان كم دارد ذكر رمله قصبه‌ايست در هشت فرسخى بيت المقدّس در زمين هموار اتّفاق افتاده و جوانب آن كشاده است امّا كوه قريب اوست و قرب دو هزار خانه در اوست و چند قريه مضافات اوست آبش از قناة و هوايش نيكوست قديم الزّمان شهر بزرك بوده و بعد از اختلال در اركان عمارات آن ديار سليمان ابن عبد الملك مروان در تعمير آن كوشيده و حصار به استوار بر آن كشيده و قناة چند بر روى زمين آن جارى كردانيده است اكثر حاصل آنجا پنبه و زيتون و انجير و انكور است سكنه‌اش قوم عرب و شافعىمذهب و قليلى نصارىاند عموما محبّ غربا و مخلص فقرا باشند در ايّام سلف در آن قصبه معبدى از نصارى به‌غايت بزرك بوده الحال اهل اسلام مسجد نموده موسوم بجامع ابيض كرده‌اند در آن ديار انبياء كبار بسيار آسوده‌اند راقم رمله را مشاهده كرده است